چه کسی معلول نیست!؟

اخیراً در جلسه ی شورای راهبردی با محوریت معلولان و سالمندان کشور که در معاونت اجتماعی فرهنگی شهرداری تهران برگزار گردید (آبان ماه سال جاری) به مناسبت مسئولیت نظارت علمی ام بر اجرای طرح پژوهشی اثربخشی کانون های معلولان شهرداری تهران، حضور  پیدا کردم و از اینرو از خلال گفت و گوهایی حاضرین در جلسه،  که مقامات فعلی و بعضاً اسبق در سطح عضویت در شورای شهر تهران، معاونت وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی، مدیر کل حوزه سلامت شهرداری تهران، ریاست دانشگاه علوم بهزیستی، مدیران اجرایی حوزه های مربوطه در سطح سازمان بهزیستی و اعضای هیات علمی دانشگاه های علوم پزشکی یا رشته های مهندسی عمران و شهرسازی در تهران و همچنین دبیر کل کانون های معلولین شهر تهران را شامل می شد، دریافتم که همگی دردآشنا و دغدغه مند در حوزه ی مشکلات و مسائل معلولیت و معلولان در کشور هستند و برخی بنا به شرایط شخصی شان اساساً نشسته بر  صندلی ویلچر در این جلسه حضور یافته بودند. در خلال جلسه صحبت می شد از سوابق فعالیت ها و تصمیمات و رسیدگی و یا عدم رسیدگی به وضعیت معلولان کشور و مرتب ذکر می شد که به عنوان مثال افراد "سالم" در خصوص معلولان چنین عمل کرده اند یا او که "سالم" است متوجه ی شرایط معلولان نیست و نظایر آن.  من در آن میانه، از شنیدن صفت سالم برای افراد (در  مقایسه با افراد  معلول) ناگهان به فکر فرو رفتم و دچار تامل شدم. به نظرم رسید به کار بردن واژه ی سالم برای افرادی که معلول شناسایی نمی شدند چندان صحیح، دقیق یا مطابق با واقعیت نباشد. فکر کردم شاید بتوان گفت افراد معلول و افراد غیر معلول!  اما باز دیدم حتی کاربرد واژه یا صفت غیر-معلول که حتی اصل را معلول بودن قرار می دهد باز کافی نیست. اینک می خواهم نتیجه ی تامل و اندیشه ام در این زمینه را با شما در میان بگذارم.

با توجه به تعریف سازمان جهانی بهداشت  از مفهوم سلامت به این عبارت که؛ سلامت برخورداری از بهبودی و آسایشِ کامل جسمانی، روانی و اجتماعی و نه فقط فقدان معلولیت و ناتوانی"، شما یک فرد را روی کره خاکی به من نشان بدهید که بتوانیم بگوییم از جمیع شرایطِ "سالم" بودن بر مبنای این تعریف برخوردارباشد ومصداقی عینی باشد بر این تعریف سازمان بهداشت جهانی از فرد سالم. حتی یک مورد را هم نخواهید یافت چرا که اساساً طبق مطالعات علمی، سلامت در واقع  امری نسبی است و  چیزی به نام سلامت مطلق وجود ندارد و هر یک از ما از نظر شرایط سلامت همواره روی نقطه ای از یک پیوستار یا طیف قرار می گیریم  که یک انتهای آن سلامت کامل و سوی دیگرش مرگ است. سلامتِ بهنجار(normal) ، همواره دربردارنده ی برخی نشانه های بیماری یا ضعف و علائمی حاکی از عدم سلامت است که مطابق با شرایط فرهنگی و اجتماعی و زیست شناختی هم تفاوت هایی پیدا می کند. پس شاید بهتر  باشد در ذهن داشته باشیم هریک از ما، در هر سن و سالی و با هر پست و مقامی و با هر پیشینه ی اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی،  در واقع  نمی‏توانیم خود را کاملاً سالم بدانیم بلکه  تک تک ما همواره دارای درجاتی و نسبت هایی متفاوت و متنوع از بیماری، معلولیت یا ناتوانی هستیم، و شاید بهتر باشد که با  خود داری از  انتسابِ ساده انگارانه ی واژه ی سالم به خودمان، خطی غیر واقع بینانه و نابجا بین خود و به اصطلاح "معلولان" جامعه، یعنی افرادی که صرفاً از نظر نسبت و شدت درگیری به محدودیت های جسمی و حرکتی و سایر انواع شناخته شده ی عوارض، بیماری، معلولیت و ناتوانی با ما تفاوت هایی دارند ترسیم نکنیم و به این ترتیب، خود را از مسئولیتی که بر دوش تک تک ما سنگینی می کند مبرا ندانیم که باید به سهم خود قدمی برای کاستن از سختی ها و مشقات افرادی -کمابیش در شرایطی که خودمان هم بیشتر یا کمتر درگیر آن هستیم، برداریم، و از وظیفه ی اجتماعی خود غفلت نورزیم.

هم اکنون در سطح جامعه ای ایران بنا به پژوهش ها و پیمایش های ملی در حوزه ی بهداشت روانی که از جمله توسط  جناب آقای دکتر نوربالا و همکارانشان صورت گرفته است، ارقامی در حدود یک پنجم و یا حتی وسیعتر از آن، افرادی هستند که دچار اختلالات روانی تشخیص داده شده اند، در سطح شهر تهران این رقم در تحقیقات جدیدتر ایشان، حتی به سوی "یک سوم" سوق پیدا کرده است. در همین کشور، ارقام میلیونی در مورد افراد مبتلا به مواد مخدر و نظایر آن مشاهده می شود و اگر بخواهیم انواع درگیری افراد جامعه به بیماری های مزمن، مشکلات علاج ناپذیر، ابتلا به ویروس هایی  نظیر ایدز که فرد مبتلا حامل آن اما ناآگاه به وجود آن است، و غیره را فهرست کنیم قصه به درازا خواهد کشید. در نتیجه، نیم نگاهی به شرایط عمومِ افراد جامعه نه تنها در ایران بلکه در سراسر جهان نشاندهنده ی مشابه همین شرایط است. و اینک حتی چنانچه بخواهیم باز به رویه ی رایج به شناسایی و صحبت از معلولان کشور بپردازیم به آمار و ارقام جالب توجهی برمی خوریم.  فاطمه آلیا نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی و رئیس فراکسیون معلولان در مصاحبه ای با روزنامه ی "خراسان" با اشاره به شناسایی 2 میلیون و 500 هزار معلول بر اساس آمارهای ثبت شده در سازمان بهزیستی کشور کشور، اظهار داشته است که "برآورد ما از تعداد معلولان چیزی در حدود 7 میلیون نفر است"
.

اگر قرار باشد حتی خود افرادی که سودای یاری افراد به اصطلاح معلول کشور را در سر دارند همچنان به مرزکشی های میان خود و افراد معلول جامعه ادامه بدهند و بدهیم، ناخواسته یا ناآگاهانه، ایشان را در موقعیت ناتوان و خود را در موقعیت افراد توانمند ارزیابی می کنیم. این کار باعث می شود هم از ناتوانمندی ها و ضعف های خود غافل بمانیم، و هم از توانمندی های عظیمِ بخش عمده ی جمعیت این کشور محروم شویم که  بنا به عرف رایج،  عمدتاً  با نگاهی دور از حقایق عینی-در زمینه ی استعدادها و توانمندی های شگرف شان که به ندرت امکان ظهور یا تجلی و عرصه ای برای پرورش یافته است-  به آنها نگریسته شده است.

نگاهی به شواهد موجود در زمینه ی هنر، ورزش، ادبیات، علم و  هر عرصه ای که مجالی برای مشارکت چنین افرادی از هم نوعان ما فراهم شده که بتوانند استعدادهای شان را شکوفا سازند، حکایت از این داشته و دارد که این مرزبندی های تصنعی و تحمیلی واقعاً جای بازنگری دارد و تحقق و رواجِ نگرشی نو و بازبینی تلقی ما از توانمندی هم-نوعان مان و جلب مشارکت و حمایت از حضور فعال شان در سطح جامعه را ضرورت می بخشد. توجه بفرمایید که اگر همین بازبینی در خصوص نگاه ما به  سالمندان کشور مان هم موضوع توجه باشد چقدر با همین توضیحِ منطقی که بیان کردم مشابهت و همخوانی می تواند داشته باشد. در کشور های  توسعه یافته، جنبش های اجتماعی ای وجود دارد که  با موضوع کنارگذاشتن یا طرد سالمندان از عرصه های فعالیت اقتصادی با کاربرد اصطلاح تبعیض سنی Ageism   (به ویژه بر علیه سالمندان) به مبارزه برخاسته اند، تا جامعه شان را از نعمت حضور و خدمات و همیاری این بخش عظیم جمعیت محروم نکنند. به نظر من ضرورت دارد تا ما هم با آگاه شدن از این خدشه هایی که آگاه یا ناآگاه با طرد بخشی هایی ارزشمند از افراد جامعه مان به فرایند فعالیت های معطوف به توسعه و پیشرفت کشور وارد می شود، از این رویه های ناکارآمد فاصله بگیریم و در مسیرهای قبلی تجدید نظر کنیم.

این تغییر نگرش و خارج کردن معلولان یا افراد توانیاب در کشور، از گردونه ی رفتار تبعیض آمیز نیازمند ارتقای آگاهی ها و آموزش های رسمی و غیر رسمی برای اصلاح نگرش افراد جامعه  است.